گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

35

كورشنامه ( فارسى )

مشكل‌تر تغذيهء سپاهى است كه تن به كاهلى داده است . در واقع در هر سپاه افراد متعددى منتظر فرصت‌اند تا شكمى از عزا درآورند ؛ چون به ميدان مىروند جيرهء مختصرى با خود برمىدارند و هرچه به آنها بدهند با ولع بسيارى مىبلعند . پس بايد سعى كرد كه سپاه هيچ‌گاه بىكار و مهمل ننشيند . بر سركردهء بافراست است كه سربازان خود را به نحوى بار آورد كه علاوه بر دارا بودن ضروريات اوليه ، تنى سالم و بازوانى نيرومند داشته باشند . » كورش جواب داد : « به نظر من تهيهء مسابقات و تمرين‌هاى متعدد جنگى و توزيع جوايز كمك شايانى به چستى و چالاكى سربازان خواهد نمود . » پدر گفت : « اگر تو متوجه اين نكات باشى و همه را معمول و مجرا بدارى يقين داشته باش كه سربازان سپاهت به همان چالاكى رقاصان صحنهء نمايش خواهند شد . » كورش پدر را مخاطب ساخته گفت : « براى تشجيع سربازان و افزودن تهور و شجاعت آنان بايد پيوسته اميدوارشان نگاه داشت . » - بلى فرزند ، ولى اين امر مانند آن است كه شما سگان شكارى را پيوسته چنان بجهانيد كه گويى شكارى از دور ديده‌ايد . راست است كه در چند بار اول چون آن صدا را شنيدند به هواى شكار به تاخت حاضر مىشوند ، اما چون چند بار گول خوردند ، چنان‌چه فرصتى دست داد و واقعا شكارى ديديد و سگان را فراخوانديد ، ديگر اعتنايى نمىكنند و اطاعت شما را نخواهند نمود . اميدوار ساختن سربازان نيز همين‌گونه است ؛ اگر چندين بار سخنتان دروغ درآمد ، ديگر حتى در مواقعى كه اطمينان حاصل است اميدوار ساختن مؤثر و مفيد واقع نخواهد شد . پس بايد از دادن وعده‌هايى كه انجام دادن آنها ميسر نباشد احتراز جست ولو اين‌كه چند بارى نتايج نيكو حاصل شده باشد . و بايد تشويق سربازان در مواقع خطرهاى بزرگ داراى اعتبار باشد . كورش رأى پدر را بپسنديد و آن را دستور كار خويش قرار داد . آن‌گاه رو به پدر نموده گفت : « و اما من در فن مطيع ساختن سربازان تجربياتى دارم كه به نظرم مفيد است . زيرا از اوان كودكى مرا به اطاعت از اوامر خود عادت داده‌اى و چون به‌دست استادانم سپردى ، همان راه و روش را به من آموختند تا اين‌كه در جرگهء بالغان وارد شدم . در آنجا نيز استادمان با دقت و مراقبت سرشارى ما را به اطاعت از امر بزرگ‌تران ترغيب و تشويق مىكرد گذشته از اين بسيارى از قوانين و سنن رايج بين ما نيز بر اين دو اصل بنا نهاده شده است : فرمان دادن و فرمان‌بردارى . من پس از تفكر زياد معتقد شده‌ام كه اگر بخواهند اطاعت نمودن را رايج و عمومى سازند بايد آن را بستايند ؛ و به‌عكس ، سرپيچى و نافرمانى را به شدت مورد ملامت و مؤاخذه قرار دهند . » پدر گفت : « بلى فرزند من ، اگر بخواهند از راه ترس اشخاص را وادار به اطاعت كنند ، راه همين است كه گفتى ؛ اما اگر بخواهند كه با رضا و رغبت اشخاص را به اطاعت خود درآورند ، راه بسيار كوتاه‌ترى هست . در واقع اگر مردم دريابند كه كسى هست كه بيشتر از آنان درصدد تأمين منافع و رساندن